![]() |
![]() |
|
| از كعبه و بتخانه، تا مسجد و ميخانه، مقصود خدا عشق است، باقي همه افسانه!!! |
|
هر آغازي را پايانيست، هر درودي را بدروديست، هر وصلي را هجرانيست، هر بهاري را خزانيست، هر تولدي را مرگيست و ... نه بلبل دارد از بستان جدايي راستي آخرين مطلبي كه مي خواستم بگم اين بود كه بازم به اميد خدا دارم مي رم مشهد انشالله،باز هم اربابم من رو طلبيد.قول ميدم اونجا همتون رو دعا كنم. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سیزدهم تیر 1385ساعت 2:55 توسط ب مثل: بهزاد |
|
|
از دشمني تا دوستي يک لبخند از جدايي تا پيوند يک قدم از توقف تا پيشرفت يک حرکت از عداوت تا صميميت يک گذشت از شکست تا پيروزي يک شهامت از عقب گرد تا جهش يک جرات از نفرت تا علاقه يک محبت از خست تا سخاوت يک همت از صلح تا جنگ يک جرقه از آزادي تا زندان يک غفلت از منزل كفر تا به دين يك نفس است وز عالم شك تا به يقين يك نفس است اين يك نفس عزيز را خوش مي دار چون حاصل عمر ما همين يك نفس است |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385ساعت 0:48 توسط ب مثل: بهزاد |
|
|
غروب شد خورشيد رفت. آفتابگردان دنبال خورشيد ميگشت، ناگهان ستاره اي چشمک زد، آفتابگردان سرش را پايين انداخت. آري.... گلها هيچوقت خيانت نميکنند! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هشتم خرداد 1385ساعت 10:27 توسط ب مثل: بهزاد |
|
|
داني که شمع به دم مرگ به پروانه چه گفت؟ |
|
+ نوشته شده در
شنبه ششم خرداد 1385ساعت 1:31 توسط ب مثل: بهزاد |
|
|
هيچ وقت
هيچ وقت نقاش خوبي نخواهم شد امشب دلي كشيدم شبيه نيمه سيبي كه به خاطر لرزش دستانم در زير آواري از رنگ ها ناپديد ماند!!! |
|
+ نوشته شده در
جمعه پنجم خرداد 1385ساعت 3:6 توسط ب مثل: بهزاد |
|
|
اول از همه سلام به همه دوستای عزیزم.
ببخشید که خیلی وقته نتونستم آپ کنم. دلیلش این بود که مسافرت بودم. و از بس کار داشتم فرصت نکردم بیام نت و آپ کنم. امیدوارم که من رو ببخشید. راستی اگه می خواید وقتی آپ می کنم خبرتون کنم- برید از سمت چپ وبلاگم توی خبرنامه عضو بشید. اونطوری راحت می تونم خبرتون کنم. این عکس و متن هم تقدیم به همه شما: |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یکم خرداد 1385ساعت 1:36 توسط ب مثل: بهزاد |
|
|
پروردگارا!
سرنوشت مرا خوب بنویس، تقدیری مبارک، تا هرچه را تو دیر می خواهی زود نخواهم، و هرچه را تو زود می خواهی دیر نخواهم. (فرازي از دعاي عرفه)
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1385ساعت 0:26 توسط ب مثل: بهزاد |
|
|
سلام مخصوص واسه همه دوستای عزیزم. همونطور که از کامنتهای بعضی از عزیزانم معلومه. باید متوجه شده باشید که روز گذشته بعنی ۱۱ اردیبهشت روز تولد من بود. به هر حال از همه عزیزانی که من رو با کامنتهای قشنگشون شرمنده کردند و تولدم رو تبریک گفتند ممنونم. مطلبی هم که امروز واستون در نظر گرفتم هرچند که به ظاهر به تولد ربطی نداره. اما اگه خوب روش فکر کنید می بینید یه جورایی هم مربوطه. چون بحث مرگ و زندگی یا به عبارتی به دنیا اومدن و از دنیا رفتن دو مقوله جدا نشدنی از هم هستن. به هر حال امیدوارم که خوشتون بیاد. ======================================= امشب ميفهمم چرا وقتي كسي جون ميده، زندهها براش گريه ميكنند. آدما تا وقتي زندهاند، تأكيد ميكنم «آدمها» و باز هم تأكيد ميكنم: «تا وقتي زندهاند»، وجودشان رو بين همة اونهايي كه دوستشون دارن، تقسيم ميكنن. اونها هم به قسمتشون عادت ميكنن. وقتي مرگ سرو كلهاش پيدا ميشه، اوني كه بايد بره سفر، ميره و سراغ تك تك آشناها و اون قسمت از دلشو كه تقسيم كرده بود، پس ميگيره. براي همين پس بيايد تا زنده هستيم همديگه رو دوست داشته باشيم و قدر همديگه رو بدونيم. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385ساعت 1:51 توسط ب مثل: بهزاد |
|
|
ما شا خه اي از ايل شقايق هستيم
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1385ساعت 4:58 توسط ب مثل: بهزاد |
|
|
برايم نوشت: هيچ وقت عاشق نشو، فقط به خاطر يک نفر
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385ساعت 14:59 توسط ب مثل: بهزاد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
حرفهايي خواهم زد كه مرا بر سر يك دار بلند خواهد آويخت، كارهايي خواهم كرد كه بگويم:آزادم ... ولي اما ، جشن آزادي خود را ، پشت ديوار قفس ها خواهم گرفت ، آخرين شمع تولد ، آخرين قطره ي باران ، آخرين بوسه ي اصرار كه من آزادم ، آخرين حرف من اين است كه من آزادم . حرفهايي كه مرا خواهد كشت
|
| پیوندهای روزانه |
|
حظور پدربزرگ در جام جهاني سایت بازارها دانلود هرجور آهنگي كه دلت بخواد آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 آذر 1384 |